یکشنبه 18 بهمن 1388

مهره مار دراولین برخورد شاید مساله ای خرافاتی بنماید ولی علم نوین متافیزیک که از جمله علوم پیشرفته وجدید بشر است وواقعیات پنهان بسیاری از موضوعات را کشف واثبات مینماند وعلم سنگ درمانی یکی از شاخه های بسیارجزیی آن است که امروزه توانسته است بسیاری از مشکلات حاد بشر را حل کند درخصوص مهره مار متافیزیک اینگونه اظهار نطر میکند :
هرشی در جهان هستی بواسطه جوهره ساختاری خود نیرویی مغناطیسی دارد وبرآیند این انرزی های نهفته منتشر شده از اجسام واشیاء بصورت بسیار موثر وقابل مشاهده نظمی را در جهان هستی پدید می آورند که در قرآن مبین هم از آن یاد شده که در آیاتی به نگاه داشته شدن ستارگان وزمین درآسمانها با ستونهای نامریی به اذن خداوند قادرمتعال یادشده است .
مارهای نر وماده به دلیل وضعیت خاص آناتومیک خود ازشرایط متفاوتی برخوردارند تا انگیزش برای آمیزش را پیداکنند وبر آن وضعیت فائق آیند .وبا این عمل ادامه بقاء یابند .خداوند متعال متابولیسم بدن مار را بگونه ای آفریده است که درطول سال یک ترشح استخوانی ازجنس شاخ بر روی سرخود همانند پینه ترشح مینماید که دارای بیشترین بار مغناظیسی نسبت به سایر اجسام واشیاء است وبصورت تک قطبی است که آن را بنام مهره مار میشناسیم .مهره مار درمارهای نر بار مثبت ومهره مار در مارهای ماده حامل بار انرژی منفی هستند که مانند آهنربایی متابولیک دوجفت را بسوی هم جذب نموده ومقربت برای ادامه نسل را باعث میگردد .اندازه این مهره ها حدودا به قدر 2 عدد لپه معمولی است .بعد از عمل جفت گیری این مهره ها ازسرمارجداشده وبرزمین میافتد اگرفردی بتواند این مهره ها را که متعلق به دو مار جفتگیری کننده را از آن خودنموده و40 روز باخود دارد مغناطیس طبیعی بدن با مغناطیس مهره مار هماهنگ شده وتقویت میشود سپس وفرد دارنده بواسطه آن میدانی بمراتب وسیع تر وقویتر نسبت به فرد عادی فاقد مهره مار حول خود ساتع مینماید که آثار بیشماری را برای آن ناشی میگردد.
1- بارمغناطیسی یادشده اعصاب را به طرزی ریلکس وآرام مینماید واسترس های آگاهانه واسترس های ناخودآگاه را میزداید که دارنده تا کنون آن را تجربه نکرده است .این آرامش ضمن ایجاد اعتماد بنفس وآثار دیگرش برفرد به افراد مرتبت با ایشان هم سرایت میکند ودراین حالت است که افراد هرچه مغرض تر وهرچه عصبانیترباشند باز به محض ملاقات حضوری با دارنده مهره مار در اثر آرامش ایجاد شده مثل موم رام میشوند وچون این حالت را مدام در حضورشما احساس میکنند شیفته شما میشوند ومدام دوست دارند در حضور شما باشند واز آرامش نایاب شما بهره مند گردند.
2- بدلیل خاصیت فوق العاده مغناطیسی در مقابل بسیاری از بیماریها مصون خواهید بود تاثیر بسیا ربالای آن در تسکین درد ها هم برای استفاده کننده وهم مخاطبانیکه درکنار شما هستند ونیزاثرقاطع آن بر ازبین بردن جوش های صورت وزیبا ترکردن چهره به اثبات رسیده است .
3- خاصیت مغناطیسی آن در ازبین بردن آثار سوء گوشی های تلفن همراه (موبایل ) ودکل های مخابراتی وتلوزیونی ونیز کابل های فشارقوی ولوازم خانگی وتمامی موارد ی از این دست دیگرخصوصیت منحصر به فرد مهره ماراست .
تجار وسیاست مداران وچهره های کاریزماتیک درسطوح بالا درکشورهای خاورمیانه خصوصا شیوخ وبزرگان عرب مهره مار را به عنوان راضی سر به مهر با خود دارنداما فناوری اطلاعات واینترنت شرایطی را فراهم نموده است تا هیچ کالایی سری ومختص افراد خاص باقی نماند .دربرخی مناطق همچون آذربایجان افراد محلی ای وجود دارند که نسل اندر نسل به تهیه مهره مار میپردازند .
شنبه 17 بهمن 1388
|
| |
|
جمعه 16 بهمن 1388
لطیفه های روز درباره خوشه بندی ها
در مراسم خواستگاری
مادر دختر: خوب آقا زاده به سلامتی تو خوشه چندن؟
مادر پسر: راستش اس ام اس زده گفتن خوشه3 ولی قراره اعتراض كنه بذارنش توخوشه2
مادر دختر: ما اصلا رسم نداریم داماد تو خوشه پایین تر از سه باشه، از الان گفته باشم...
درصف نانوایی
مشتری به شاطر: خدا بهت بركت بده شاطر!
شاطر: دعا كن تو خوشه یك بذارنم.
در اداره
كارمند خوش شانس به همكاران: آقایون خوشه سومی، حاجی تون تو خوشه یك رفته، خلاصه تعارف نكنین، پول مول خواستین درخدمتیم.
در آرایشگاه زنانه
شمسی خانم: شوهرم به اداره آمار اس ام اس زده، گفتن شما تو خوشه چهارین!
فخری خانم: این كه چیزی نیس. شوهر من اس ام اس زده به اداره آمار كه اگه واسه یارانه پول كم آوردین، عددشو بفرستین تا چكشو بكشم!
در پیاده رو
دستفروش: كوپن، بن كارمندی، عكس، پاسور، خوشه ...
طنز و لطیفه...
به غضنفر میگن سوره توحید رو تفسیر کن میگه: فکر کنم گفل (قفل) رو دادن به احد، احد داده به صمد، صمد برده نیاورده، کفره احدو درآورده مرد: وقتى من مُردم، هیچ مرد دیگه ای مثل من پیدا نخواهى کرد. فلسفی عاشقانه و عرفانی...
بچههای دیروز آرزو داشتند خلبان بشن، بچههای امروز شبها کابوس خلبان شدن میبینن سیاستمدار کسی است که: می تواند به شما بگوید به جهنم بروید، منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید! غم خودش ما را پیدا میکند باید دنبال شادی ها گشت
به افکارت زبان نده ، ظرف که خالی باشد صدای بیشتری دارد
دیگه گذشت اون زمونا حالا دیگه
زندگی سر گذشت درگذشت آرزوهاست
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد الهی!
4 عشق یعنی شب نخفتن تا سحر / عشق یعنی سجده با چشمان تر . . . زغال قلیونتم رفیق! میسوزم تا بسازمت!!! من دل به كسی جز تو به آسان ندهم
غضنفر کارخونه سفیدآب سازی باز میکنن واسه اینکه فروششون زیاد بشه وسط سفیدآب ها مغز گردو میزارن
غضنفر دوست دخترش رو میبره خونه،دختره میگه من پریودم ! ترکه میگه من میمرم واسه اسمهای خارجی
یک ضرب المثل چینی میگه : اگه خدا به دخترا اعتماد داشت پلمپ شده نمی آفریدشون
پلیس جلو ماشین غضنفر رو میگیره میگه : کارت ماشین ، بیمه و گواهینامه ! ترکه میگه چیکار کنم جمله بسازم؟
به غضنفر میگن می تونی یه آیه مثل قرآن بیاری ؟ میگه بله! هل تفکرون نحن خلقناکم بیضه وبیضا؟ میگن یعنی چی ؟ میگه: آیا فکر می کنید ما شما را همین طور تخمی تخمی آفریدیم؟
غضنفر میمیره بعد تو اون دنیا ازش میپرسن چی شد مردی!! میگه داشتم شیر میخوردم... میگن شیرش فاسد بود؟ میگه نه گاوه یهو نشست
از غضنفر می پرسن واحد کمتر از مثقال چیه؟ میگه چس مثقال
به غضنفر میگن: آروغ چیه؟ میگه: سلسله بادهای صداداری كه راهشون رو در دستگاه گوارشی گم كرده اند
زن به شوهرش میگه: شوهر همسایه هر روز صبح كه میخواد بره سر كار زنش رو میبوسه! تو چرا این كار رو نمی كنی؟شوهر میگه: آخه من كه زنه رو خوب نمی شناسم
از حیف نون میپرسن: تولدت چه روزیه؟ جواب میده: 5 آذر.
میپرسن: چه سالی؟ میگه: هر سال!
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.
اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟
دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون میده
و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.
می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟
دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.
زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو بازم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت!؟
یارو با زنش میرند پیش دندانپزشک و شروع میکنه به رجز خوانی که:
آقای دکتر بیخود وقتت رو با داروی بیحسی و مسکن تلف نکن، یکضرب دندان را بکش و کار را تمام کن.
دکتر میگه: ایول الله به شجاعت شما، کاش همه مریضا اینطوری بودن! خوب حالا کدام دندانه که درد میکنه؟
طرف به زنش میگه: عزیزم دندان خرابت را به آقای دکتر نشان بده!
حیف نون می خواسته نماز بخونه، میگه:
الحمدلله رب العالمین... خدایا! سرتو درد نمیارم... ولاالضالین
حیف نون می افته توی چاه، می گه خوب شد تهش سوراخ نبود!
به حیف نون می گن بیا اینجا به انگلیسی چی می شه؟ میگه: کام هیر.
میگن حالا برو اونجا به انگلیسی چی میشه؟ میگه: میرم اونجا میگم کام هیر!
روانشناس کسی است که: از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد!
بچه: بابا من کی آنقدر بزرگ میشم که هر کاری دلم خواست بکنم؟
بابا: پسرم، تا حالا کسی اینقدر بزرگ نشده!
بیگناه خیلی خوش شانس باشه تا پای ِ دار زنده میمونه..!
امید مثل درمانی ست که شفا نمی ده ، ولی کمک می کنه تا درد رو تحمل بکنیم.
در بسته نیست!
ما دست و پا بسته ایم!!
4
4
*
*
*
*
هرچی بری ۵ نمیشه ! چون خیلی چاکریم !!!
قلبی که فکر نمیکردم جای شکستن داشته باشه، شکست . . .
قسمت این بود که من یار تو باشم / همه عمر گرفتار تو باشم
قسمت این بود که در دایره جور و جفا / من نقطه پرگار تو باشم . . .
دلا یاران سه قسم اند گر بدانی / زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش / تو نیکی کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار / به پایش جان بده تا میتوانی . . .
در عشق توام مرا پند چه سود / زهر آب چشیده ام ، مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پایش نهید / دیوانه دل است ، پای در پند چه سود . . .؟
چه کسی رسد به پایت ز محبت و صفایت / به خدا ز مهربانی در جهان یگانه هستی . . .
عشق واقعی چیزی است که دو عاشق واقعی همیشه باید جدا از هم زندگی کنند . . .
ای مسافر غریب در دیار خویشتن / با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی / دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر . . .
سوزن رفاقت در تیوپ قلبم فرو رفت و گفت: فییییییییییس
تازه فهمیدم پنچرتم رفیق!
سلامی به گرمی آش رشته که با پیازداغ روش نوشته :
“مرامت منو کشته“
به لوتی میگم : آب بده دریا میده ، میگم گل بده گلستان میده ، میگم معرفت و دوستی بده همش شماره تو رو میده !!
آب دماغتیم…آنتی هیستامین بخور ، فنا شیم
تریپ مرام : کلنگتم عمله !!
میگن نارنگی چون پوستش زود کنده میشه
پیش مرگ همه ی میوه هاست !
نارنگیتیم هلو !
دیروز روز جهانی آوارگان بود، توقع داشتم یه تشکر خشک و خالی از ما میکردی که یه عمریه آوارتیم !!!
دل به تو دادم که ناز کنی نگفتم که کی باز کنی !
چیـــــــزی كه گران خریدم ارزان ندهم
صد جان بدهم در آرزوی ِ دل ِ خویش
وان دل كه تو را خواست به صد جان ندهم
شنبه 3 بهمن 1388
طنز و لطیفه...
پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن. مادر و بچه جلوی قفس میمونه... به طرف میگن "تور" را تعریف كن؟ میگه: تور مجموعه سوراخهایی هستند كه با نخ به هم وصل شدهاند! یارو زنگ می زنه به دکتر خانوادگیشون، می گه: حال پدرم اصلا خوب نیست بیاین و نگاهی بهش بکنید.
زن از شوهرش میپرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟
به غضنفر میگن: یه میوه خوشمزه، آبدار و شیرین نام ببر؟
جمشید از دوستش می پرسه: تو کجا به دنیا اومدی؟ دوستش می گه تو بیمارستان. جمشید می گه: آخی! مریض بودی؟
دکتره تازه فارغ التحصیل شده بوده! برا مریضش قرص می نویسه، می گه: یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن!
یارو میره تو جنگل میگه مو شیر و پلنگ، وخورم!
معلم: بگو ببینم، كمبوجیه چه جور پادشاهی بود؟ شاگرد: پادشاه بدی نبود، فقط همیشه از كمبود بودجه شكایت داشت!!!
مادر : علی بیا اسفناج بخور آهن دارد
خبرنگار: چرا قبل از هر بازی به حمام می روی؟
معلم: بگو به غیر از اكسیژن چه چیزهایی در هوا وجود دارد؟
عاشقانه...
یکی بود یکی نبود.یه روز زمین عاشق خورشید شده بود. بهش گفت دورت بگردم. تا ابد تو رودر باسی موند!
هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
هیچکس به کار خوبم نمینماید نظر ، هزار دیده به دنبال یک اشتباه من است . . . تب وتابی داره باتو بودن ای حبیب / قلب خود را قربانی نمودن ای طبیب در رهت جانی را ستودن ای شکیب / عاشق را معشوق بودن ای رقیب . . .
رنگ از رخسار گندم رفته است / دوستی از یاد مردم رفته است ننگ دیگر در بین مردم ننگ نیست / آینه با آینه یک رنگ نیست . . .
رفاقت مثل ساختن آدم برفیه ، ساختنش راحته ولی نگه داشتنش سخته . . .
روی هر سینه سری تکیه کند وقت وداع / سر من وقت وداع تکیه بر دیوار کرد روی هر لب ، لبی باشد موقع قنچه شدن / لب من خشکی رو باز از رو خودش پاک کرد . . .
میان عابران تنهاتر از من هیچ کس نیست / کسى اینجا به فکر این غریبه در قفس نیست دلم امشب براى خنده هایت تنگ تنگست / فقط در دستهاى گرم تو مردن قشنگست . . .
آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار ، تا که تنهایی ات از دیدن آن
آره زندگیم همینه ، دیگه چاره ای ندارم صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم . . .
من دل به كسی جز تو به آسان ندهم
وقتی گرمای نگاهت نیست این میشود حال و روز من لذت عاشقی به شدتتش نیست به مدتشه.
نماند ناز شیرین بی خریدار
فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست... اما حیف این تازه اول یک زندگیست...
فاصله با آرزو های ما چه کرد... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد
عشق را که با عقل مخلوط می کنی ... چه معجون تهوع آوری می توان ساخت
تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن / خاطراتم رو نگه دار اما دستامو رها کن . . .
مرا نیست هراسی ز نیروی مشت / مرا ناجوانمردی خلق کشت مهر کردم به مردم بسی / نچیدم گل مردمی از کسی . . .
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد ، گمان ببر مرا درد عشق تو باشد . . .
ای عزیزترینم تا عمق وجودم دوست دارمت / اگر مردم نبودم در کنارت به خدا می سپارمت . . .
پیش بیا !پیش بیا!پیشتر / تا که بگویم غم ِدل بیشتر دوست ترت دارم از هرچه دوست / ای تو به من از خود من بیشتر دوست تر از آنکه بگویم چقدر / بیشتر از بیشتر ازبیشتر داغ ِتو را از همه دارا ترم / درد ِ تو را از همه درویشترم هیچ نریزد بجز از نام ِتو / بر رگ ِ من گر بزنی نیشتر فوت وفن عشق به شعرم ببخش / تا نشود قهفیه اندیشتر اس ام اس های فلسفی و عرفانی بسیار زیبا و جملات قصار
بچههای دیروز آرزو داشتند خلبان بشن، بچههای امروز شبها کابوس خلبان شدن میبینن...
زندگی مانند یک لاستیک کهنه است که سیمهای بعضی از جاهایش بیرون زده و همینطور که میچرخد تن آدمی را خراش میدهد
آدم متعصب ،مثل میوه ی «نارس و کال» می مونه که محکم به شاخه ی درختش چسبیده !
در جامعه مجازی ِگل و بلبل زیستن ، هنر است
هیچ وقت نگو وقت نداری. به تو همان مقدار زمان داده شده که به هلن کلر ، لئوناردو داوینچی ، توماس جفرسون و آلبرت انیشتین
اگر هنوز قوانین بازی رو یاد نگرفتی بهتره خودت محترمانه از بازی انصراف بدی قبل از اینکه دیگران شکستت رو جشن بگیرن
حرف مزخرف خریدار ندارد، پس تو که پوزه بند به دهان من میزنی از درستی اندیشه من، از نفوذ اندیشه من میترسی.
وقتی گریه میکنی یک درد داری ولی وقتی میخندی هزار و یک درد داری
هرگز هنگام گام برداشتن به سوی آرمان بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیشاپیش می خواهند نباشد ! تنها به توانایی های خود اندیشه کن
شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد
«دکتر علی شریعتی» ------------------------------ ----------------------------- به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد. «دکتر علی شریعتی» ------------------------------ ----------------------------- و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است , دکتر علی شریعتی ------------------------------ ----------------------------- زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی....او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد .... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی .... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ..... ------------------------------ ----------------------------- اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست ------------------------------ ----------------------------- عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی . دکتر شریعتی ------------------------------ ----------------------------- اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می كنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو می ترسند ------------------------------ ----------------------------- آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش ------------------------------ ----------------------------- هر لحظه حرفی در ما زاده میشود هر لحظه دردی سر بر میدارد و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشاش چه اندازه است؟ ------------------------------ ----------------------------- دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم ------------------------------ ----------------------------- هر كس آنچنان می میرد كه زندگی می كند ------------------------------ -----------------------------
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .
یارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا 1000000 تومنی.
یارو میگه: 1000 تومنی اش چه جوری کار میکنه؟
فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو میبینن، بلندتر حرف میزنن
دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم
پدر: پسرم بزرگ شدی میخوای چه کاره بشی؟
پسر: سیاستمدار
پدر: مگه عقلت کمه؟
پسر: یعنی شرطش اینه!؟
بچه: مامان این میمونه شبیه عمه کبری است.
مادر: وای! عزیزم اگر به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه ها.
بچه: مامان من خیلی یواش گفتم میمونه نشنید!
بچه اولی: پدر تو هم بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟
بچه دومی: نه، آخه مادرم خوب غذا درست می کنه!
فریدون همیشه لباس مشكی می پوشیده. دوستاش میگن چرا همیشه مشكی می پوشی؟
میگه: آخه من ختم روزگارم!
محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!
معلم: چرا رفته هستم غلط است؟
شاگرد: آقا اجازه، برای اینکه شما هنوز نرفته هستید
زن از شوهرش پرسید: چرا وقتی که من آواز میخوانم، تو از پنجره بیرون را نگاه میکنی و میخندی؟
شوهر میگه: برای اینکه مردم تصور نکنند من دارم تو را کتک می زنم و تو داری با جیغ و داد گریه می کنی!
مشتری: این كت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یكی چنده؟
فروشنده: وای وای!!
زن: تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن
مرد: ... حق با توست، چون عقل من سر جاشه!
از حیف نان می پرسن یه موجود نام ببر... می گه یخ. می گن یخ كه موجود نیست. می گه هست، چون همه جا نوشته یخ موجود است!
سه نفر ایرانی تو دوبی کنار ساحل خلیج فارس علیه آمریكا شعار میدادن و میگفتن:
خلیج فارس ایران محل دفن ریگان.
یه ناو آمریكایی كه از اونجا رد میشد اینا رو دستگیر میكنه. به اولی میگن خب تو چی میگفتی؟ یهو جوش میاره میگه: خلیج فارس ایران محل دفن ریگان! میگیرن میكشنش.
به دومی میگن تو چی میگی؟ میترسه میگه والا به خدا من فقط گفتم خلیج فارس ایران محل ماهیگیران! آزادش میكنن.
به سومی میگن تو چی میگی؟ میگه: من گفتم خلیج فارس ایران آسفالت باید گردد!
به بیل گیتس میگن سرمایه اولیت چقدره؟
میگه: الان رو می گی! یا... الانو!!!!
یک روشنفکره از نویسنده میپرسه: شما از اصطلاح خلاء دردناك زیاد استفاده میكنید، مگه ممكنه چیزی هم خالی باشه هم درد كنه؟
نویسنده میگه: عجیبه! مگه شما تا حالا سردرد نگرفتید؟
هر کاری میکردن غضنفر رو از زیر آوار زلزله بیرون بیارن نمی گذاشته، فقط هی داد میزده من کاری نکردم به خدا، فقط سیفونو کشیدم!
غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟
دکتره میگه: من پرونده بابای شما رو خوب خوندم و می دونم باباتون کاملا سالمه فقط خیال می کنه که مریضه اصلا جای نگرانی نیست.
بعد از یک هفته دکتره زنگ می زنه به طرف تا حال پدرش رو بپرسه می گه: خوب، حال پدرت چطوره؟
یارو میگه: والا نمی دونم، فقط از دیروز تا حالا خیال می کنه که مرده!
مرد میگه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف كنم؟
میگه: خیار!
بهش میگن: خیار كجاش آبدار و شیرینه؟
حیف نون میگه: با چایی شیرین بخور، نظرت عوض میشه!
یكدفه شیره نعره میكشه طرف میگه: مو گاهی وقتا غلط زیادی هم موخوروم.
علی : آخر مادر جان الان آب خوردم می ترسم زنگ بزنم!
فوتبالیست: برای اینكه گلهای تمیز بزنم.!!!!
شاگرد : آقا اجازه، كلاغ ، مگس ، پشه !!!!
ادعا نمی کنم، همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی می توانم ادعا کنم که لحظاتی که به یادشان نیستم نیزدوستشان دارم
جا بخورد و بداند که دل من با توست ، در همین یک قدمی . . .
چیـــــــزی كه گران خریدم ارزان ندهم
صد جان بدهم در آرزوی ِ دل ِ خویش
وان دل كه تو را خواست به صد جان ندهم
سرماخوردگی پی در پی، تب و لرز
اگر خسرو نباشد ، کوهکن هست
زندگی چیزیست شبیه یک حباب.. عشق آبادیه زیبایی در سراب...
وقتی می توانیم زندگی کنیم که زندگی را خوب نشناسیم
چه زشت است فروتنی هنگام نیازمندی و درشتی هنگام بی نیازی
امیر المومنین (ع)
وقتی که هر روز بهای تنت را از تو می پرسند
ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت
ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم
نه به هر قیمتی زندگی کنیم
چهارشنبه 23 دی 1388
در دنیای ورزش اتومبیلرانی حرفه ای، رالی معروف به "داکار"، معتبرترین و بزرگترین رالی رقابت های جهانی به حساب می آید. این رالی در سال 1979، به ابتکار یک فرانسوی بنام "تیری سابین" راه اندازی شد و به دلیل اینکه کاروان طویل شرکت کنندگان، کار خود را از "پاریس" آغاز می کردند و در کنار سواحل دریای "داکار"، پایتخت کشور "سنگال" به پایان می رساندند، این رالی، "پاریس- داکار" نام گرفته بود. به نقل از خبرگزاری فرانسه، شرکت کنندگان در سی و دومین رالی داکار مسیری به طول نه هزار کیلومتر را در آمریکای جنوبی طی خواهند کرد که در مرحله نخست مسابقات رالی داكار 2010 ، این رقابت ها از بوئنوس آیرس تا كولون در آرژانتین و به مسافت 317 كیلومتر انجام شد. بر اساس این گزارش، این رقابتها روز جمعه از بوئنوس آیرس آغاز شد و 136 دستگاه خودرو و 153 دستگاه موتورسیکلت و 52 کامیون در این رالی به رقابت خواهند پرداخت. گفتنی است، این مسابقات تا هفدهم ژانویه (27 دی ماه ) ادامه خواهد یافت
سه شنبه 22 دی 1388
|
| |
|
سه شنبه 22 دی 1388
سه شنبه 22 دی 1388
جمعه 18 دی 1388
|
در صورتی که هر یک از عکس ها
باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را
بزنید | |
|
جمعه 18 دی 1388
آرزو محمدی کیا ، 34 ساله ، یکی از رانندگان خانم در خطوط
اتوبوس رانی بی آر تی است که مدت 2 سال است به این کار مشغول می باشد. همسر وی
اسماعیل محمدی نیز با وی همکار بوده و هر دو با یکدیگر در یک اتوبوس هم پست می
باشند.
